تبليغاتX
๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ توقفگاه دلشکستگان๑۩۞۩๑

 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را دارد . جمعيت زيادی جمع شدندوبه قلب او نگریستند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف ازقلب خود پرداخت .و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .

مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي ‌تپيد اما پر از زخم بود.

قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.

در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت : درست است ، قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام.

گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه، دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.

بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند ، گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام، اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند.

پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 12:35 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم... چون دنیا یه روز تموم میشه... نمیخوام بگم که مثل گلی... چون گل هم یه روز پژمرده میشه... نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم میشه... نمیخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی... چون اب که همیشه پاک نمیمونه... نمیخوام بگم که دوستت دارم... بلکه من عاشقتم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند... و گنجشکها جدی جدی می میرند... آدمها شوخی شوخی زخم می زنند... و قلبها جدی جدی می شکنند... و تو شوخی شوخی لبخند می زنی... و من جدی جدی عاشق میشم

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 12:33 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 12:32 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 12:29 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 کسی می گوید که گرانی اینجاست؟؟؟ دوره ی ارزانی است!!! چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان ودروغ از همه ارزان تر. آبرو قیمت یک تکه ی نان، و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت یک انسان

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388 2:0 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

از پنجره های بسته دل تنگ شدم

گمگشته به کوچه های نیرنگ شدم

بگشای دری به رویم ای بنده نواز

در بتکده های بی کسی سنگ شدم

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388 1:54 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

یکی باش برای یک نفر نه تصویری مبهم درخاطره صد نفر ...!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 12:28 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

ببخش اگه تو قصه مون

دو رنگ و نامرد نبودم

ببخش که عاشقت بودم

خسته و دل سرد نبودم

ببخش که مثل تو نشد

خيانتو ياد بگيرم

اگر که گفتم به چشات

بزار واسه تو بميرم

ببخش اگه تو گريه هام

دو رنگي و ريا نبود

اگر که دستام مثل تو

با کسي آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون

کم نمي زاشتم چيزي رو

ببخش که يادم نميره

اون روزاي پاييزي رو

لياقت دستاي تو

بيشتر از اين نبود عزيز

نه نمي خوام گريه کني

براي من اشکي نريز

لياقت چشماي تو

نگاه ِ پاک ِ من نبود

ببين چي ساختي از من

مغرور ِ عاشق ِ حسود

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 12:27 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

همه‏ي درد من اين اســت که مــي‏پـنـدارم
    ديگر اي دوستِ من، دوست نداري باشم!

                                          مرگ هم عرصه‏ي بايسته‏اي از زندگي‏است؛
                                          کاش شايسـته‏ي اين خاکسـپـاري باشم....!!

 


                



                                                      
کاش شايسته‏ي اين خاکسپاري باشم....!!


+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 12:26 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 

تموم زندگیم بودی مترسک خجالتی

               نمیدونستم اون روزا حقیر و بی لیاقتی

 

امّا دیگه نمیخوامت دروغگوی نا مهربان

               با دیدنت تیر میکشه سرم تا مغز و استخوان

 

برو دیگه صدام نکن پرنده قشنگ من

                حق نداری یه چاره شی برای قلب تنگ من

 

من دیگه طاقت ندارم بازم ببینمت تو رو

                مثل مسافر اومدی مثل مسافر هم برو

 

من رو دیگه میخوای چی کار،میخوای که بازیچه م کنی؟

                بازم فریبم بدی و یواشکی ولم کنی؟

 

یا نمیخوای یادم بره چه کارا کردی با دلم

                سر به سرم نذار که من دیوونه نیستم،عاقلم

 

رفتی سراغ کسی که مهر و وفاش خیالی بود

                جیبای اون پر از پول و جیبای بنده خالی بود

 

پس حالا که جدا شدیم چرا ولم نمیکنی؟

                چرا عذابم میدی و دردمو تازه میکنی؟

 

من که بهت گفته بودم فصل خزونت میرسه

                تو جاده هوس کسی به مقصدش نمیرسه

 

دیگه گذشتم از دلت کجای کاری بی وفا؟

                من دیگه دوست ندارم مترسک پر ادعا

خیانت

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 12:25 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

و باری دیگر ارام ِ ارام..!!

بخواب ای مرغ بی پروای رویاهایم..!!

بخواب که شب دراز است و صبرتو اندک....!!

بخواب که تو طاقت این همه رنج سفر را نداری...!!

بخواب که گر بیدار بمانی مترسک های انسان وار تو را از پای در اورند!!!

بخواب که خواب مساوی مرگ است..!!

پس ارام بخواب..!!

ارام ِ ارام...!!!مثل خواب ابرها...!!مثل گریه ی اسمون..!!و مثل لبخند خورشید..!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 12:20 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

شبانه مست می گردد زمین

به ضرب آهنگ شومی پای می کوبد

و چین چین دامن سنگین کوه

موج بر می دارد به روی موج

مرده مرد انباز این رقاص وهم انگیز

به نسیان می سپارد خفتگان خویش

می گریزد تنها

که دیگر سال دیگر بار شاید . . .

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 5:34 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

چه احساس نازنین و شیرینیه . . .

رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی(اتیشگاه)

به چشاش نگاه کنی

تا

عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه

قلبت پر تپش بشه

انگار که داره از سینت کنده میشه

چه احساس عجیبیه . . .

وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی

با موهاش بازی کنی

از لباش...

خدای من... باور کردنی نیست...

اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی...

کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه...

ای خدا منو به عشقم برسون

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 5:33 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

رفتم؛ مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد و بي اميد
در وداي گناه و جنونم کشانده بود
رفتم؛ که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهاي ديده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در اين سرود
رفتم که بانگفته بخود آبرو دهم
رفتم؛ مگو؛ مگو که چرا رفت؛ ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشي و ظلمت؛ چو نور صبح
بيرون فتاده بود به يکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم
در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
رفتم؛ که در سياهي يک گور بي نشان
فارغ شوم ز کشمکش جنگ زندگي
من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنده هاي وحشي طوفان گريختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم
اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
ميخواستم که شعله شوم سرکشي کنم
مرغي شدم به کنج قفس بسته و اسير
روحي مشوشم که شبي بی خبر ز خويش
در دامن سکوت به تلخي گريستم
نالان ز کرده ها و پشيمان ز گفته ها
ديدم که لايق تو و عشق تو نيستم

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 5:29 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

بايد فراموشت کنم چنديست تمرين می کنم من می توانم ! می شود !

 آرام تلقين می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....

 تا بعد ، بهتر می شود ...


 فکری برای اين دلِ آرام غمگين می کنم ،

 من می پذيرم رفته ای و بر نمی گردی همين !


 خود را برای درک اين ، صد بار تحسين می کنم ،

 کم کم ز يادم می روی اين روزگار و رسم اوست !


 اين جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمين می کنم .


+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 12:1 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

دیگه تحویل نمی گیری ما رو مثل قدیما
روکو راست بهم میگی برو سراغ من نیا
راست بگو چی تو دلت نخونده جای من اومد
آخه زیرآب دلم رو کی پیش دل تو زد
کی بود اون حسودی که از بدیام پیش تو گفت
کیه نارفیقی که از عاشقیم واست نگفت
یه سری عاشقه تو بودن و بعضی دشمنم
چشم نداشتن که ببینن ما رو انگاری باهم
حالا که شلوغ شده دور و برت با رفیقا
میری تحویل نمی گیری اینه رسمش باوفا

یادته بهم میگفتی که فقط منو داری
هر نفس به خاطرم ماه و ستاره میاری
باشه عیبی نداره تو خوش باشی ماهم خوشیم
اگه قسمت اینه که مال دل هم نباشیم
ولی یادم نمیره لحظه دل کندن تو
نمی بخشم نمی بخشم دیگه هرگز دلتو

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 12:0 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

فرشته تصمیمش را گرفته بود.
پیش خدا رفت و گفت خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم.
اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.
خدا درخواست فرشته را پذیرفت.
فرشته گفت تا باز گردم بالهایم را اینجا می گذارم. این بالها در زمین چندان به کار من نمی آید.
خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بالهای دیگر گذاشت و گفت بالهایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.
فرشته گفت باز میگردم.حتما باز می گردم.

این قولی ست که فرشته به خدا می دهد...

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد.
او هر که را می دید به یاد می آورد.زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود.
اما نمی فهمید چرا این فرشته هابرای پس گرفتن بال هایشان به بهشت بر نمی گردند.
روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد.
و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد.

نه بالش را و نه قولش را


فرشته فراموش کرد.فرشته در زمین ماند.

فرشته هرگز به بهشت بر نگشت...


+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 11:57 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

به اين لحظه های عاشقی مان قسم ،

به اين كلام مقدس عشق قسم خيلی دوستت دارم.

سوگند ميخورم كه با تو تا آخرين لحظه زندگی ام خواهم ماند

 عزيزم و سوگند ميخورم 

كه به پای عشقت خواهم سوخت

به اين ثانيه های پر ارزش زندگی قسم ،

 به اين كعبه مقدس عشق قسم كه تنها

عاشق قلب مهربان تو هستم عزيزم

سوگند ميخورم كه عشقت هر آنچه كه سوزنده باشد

من در آتش آن بسوزم چونكه

ميدانم آتش عشق تو برايم هيچگاه درد آور و سوزناك نيست…

سوگند ياد ميكنم كه در سيلاب عشقت فرو روم چونكه ميدانم

هيچ گونه سختی و عذابی را نخواهم كشيد…

در لحظه اول ديدارمان و لحظه ای كه عاشق هم شديم

 مست شراب عشقت شدم

پس سوگند ميخورم به اين جام شراب كه تنها

 از جام قلب تو مست عشق شوم و

سوگند ميخورم به اين لحظه زيبا و پر از عشق

كه تمام فكر و زندگی ام تو باشی و نام

تو باشد و عشق تو باشد عزيزم

آمدی در قلبم چه زيبا هم آمدی ،

 آمدی و مرا ديوانه و عاشق خودت كردی پس

سوگند ميخورم كه با تو بمانم ، بمانم و عاشق هم بمانم ،

 نه مجنون باشم و نه فرهاد

تنها خود خودم باشم و سوگند ميخورم كه اينك كه عاشق شدم

 با آرامش با تو باشم

بدون هيچ دغدغه و يا دلهره و يا ترسی از عشق!

سوگند ميخورم كه تنها نام مقدس تو را بر زبان بياورم!

به اين نام زيبايت قسم كه در اين سفر دشوار دستانت را

 رها نكنم و تو را هر چه

زودتر به سرزمين عشاق برسانم

به آن قبله گاهی كه روبروی آن نشسته ای و از خدای خويش

 آرزوی مرا داری قسم

كه به خاطر تو تمام سختی ها و مشكلات را تحمل كنم

و به خاطر تو سالها انتظار

بكشم تا روزی به تو برسم و تو را در آغوش بگيرم.

به آن اشكهای مقدست قسم ،

 به آن اشكهايی كه روی گونه های نازنينت سرازير

شده است قسم كه هيچگاه حرفی نزنم كه قلبت شكسته شود

 و كاری نكنم كه دلت به درد بيايد و چشمانت خيس شود!

عزيزم اينك دستانت را به من بده و بگذار دستانت را محكم

 و با تمام وجودم بفشارم و 

سوگند خويش را برايت ياد كنم

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 11:54 قبل از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

        بهم گفتی داری میری.....نگات کردم...باورم نمی شد.تو سرتو انداختی پایین....من بازم نگات 

        کردم گفتی دارم می رم دیگه نمی تونم....گفتی عشق دروغه ....من و تو هم به هم دروغ 

        گفتیم....ما عاشق نبودیم......اما من هیچی نگفتم فقط نگات کردم....دوست داشتم بگی شوخی 

        کردم ....دوست داشتم بگی منم عاشقتم ....دوست داشتم دستامو بگیری مثل قبلا و بهم بگی 

        همیشه با من می مونی.....اما تو هیچی نگفتی تو رفتی....آره رفتی به همین سادگی ....من 

        پشت سرت ایستادم گریه کردم فریاد زدم خواهش کردم بمونی اما تو گفتی عشق یعنی جدایی

        ما هم باید جدا شیم...ایستادم تا 20 شمردم و تو دلم گفتم برگرد...1...2...3...4.........

        به 20 که رسیدم تو تندتر رفتی ...رفتی...رفتی یه جای دور....تو گم شدی

        من دنبالت گشتم اما تو نبودی ....سالها گشتم ولی نبودی...اینجام منتظرتم........

        می مونم تا بیای.....................................با اینکه می دونم نمیای 

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 3:3 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

خدايا كار كن اشكهاي مادرم را نبينم

 می دونم دلت گرفته ؛ من برات سنگ صبورم

 چی شده تنها نشستی ؛ مثل تو از همه دورم

 واسه من زندگی سرده ؛ نکنه تو هم غریبی ؟

 کاش می شد اشکهاتو پاک کرد؛ بمیرم تو هم بریدی؟

  چه تبسم قشنگی ؛ وقتی به غمها بخندی

  آخه ارزشی نداره ؛ دل به این دنیا ببندی

  نازنین دنیا همینه ؛ اون که خوب بود بدترینه

 نکنه تنهات گذاشته ؛ آخره عشقها همینه

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 3:3 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت می کنم روز های خوب زندگیمو

چرا اول قصه همه دوستم می دارن

وسط قصه می شه سر به سر من میذارن

تا می خواد قصه تموم شه ......... همه تنهام می ذارن

میتونم مثل همه دورنگ باشم ..........دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون .......بترکه و خراب بشه

تا بیان جمش کنن

حباب دل سراب بشه .....

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

می تونم پشت دلها قایم بشم .....کمین کنم

ولی با این همه حرفها باز منم مثل اونام

یه دروغ گو می شم ......همیشه ورد زبونام

یه نفر پیدا بشه به من بگه چکار کنم

با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره

توی دنیا .اصلا عشق واقعی وجود داره .......؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 3:2 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دارم صبوري مي كنم مگه نه خدا جون؟!

چرا تنهام گذاشتي؟

چرا احساس بي پناهي ميكنم؟

چرا قلبم در فشاره؟

چرا ديگه حس صحبت با تو روهم ندارم با اينكه مي دونم تو داري نگاهم مي كني؟

نمي گم خسته شدم!چون تو ناراحت مي شي!چون در ميون اين همه نعمتت فقط به خاطر نداشتن يه نعمت بزرگت بگم خسته شدم و بريدم مي شه ناشكري.

ولي مي تونم بگم خدايي كه مونس تنهايي آدمهاي تنها هستي مي خوام باهات درد دل كنم.

مي تونم داد بزنم و بگم دلم گرفته.

مي تونم بگم تو فقط مي دوني تو وجود و فكر من چي ميگذره پس فقط مي تونم با تو حرف بزنم.

مي تونم بگم چون حرفم نمي آد و تو بدون حرف هم مي فهمي من دردم چيه مي خوام تو رو صدا كنم!

اومدم فقط صدات كنم تا اشكهام بياد تا سبك بشم.

ولي نمي گم خسته شدم .

چون بهت اميد دارم.

به كرمت به بزرگيت به اينكه تو خداااااااااااااااااااااااااااااااااااايي.

پس بگذار لا اقل فرياد بزنم و صدات كنم:

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 3:1 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست


گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 3:0 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

هنگام روز كجا مي روي؟! درخانه بمان،غمگينم

 

حقيقت دارد،حقيقت دارد،تورادوست دارم

 

دراين باران،مي خواستم تو،درانتهاي خيابان نشسته باشي

 

من عبوركنم،سلام كنم،سلام كنم............

 

لبخندتورادرباران مي خواستم

 

مگرنسيم ابربودي كه تورادرباران،گم كردم

 

حقيقت دارد ،تورادوست دارم......

 

مي خواهم تمامي لغاتي راكه مي دانم،براي تو به دريا بريزم

 

دوباره متولدشوم،دنياراببينم،رنگ كاج راندانم

 

نامم رافراموش كنم،دوباره درآينه نگاه كنم،ندانم پيراهن دارم

 

كلمات ديروزرا،امروز نگويم

 

خانه اي براي توآماده كنم

 

براي تويك چمدان بخرم

 

تومعني سفرراازمن بپرسي!!!

 

لغات تازه راازدريا صيدكنم

 

لغات راشستشو دهم

 

آنقدربميرم،تازنده شوم.....

 

تو اگر مانده باشي،تواگردرخانه باشي

 

من فقط به خانه ي توآمدم تابگويم:آوازراشنيدم

 

تمام راه ازتو مي خواستم مرا باوركني!!

 

ساده هستم،ساده هستم...........

 

تواگر مانده باشي،تواگردرخانه باشي

 

ازتومي خواستم:مراباوركني،مراباوركني

 

ساده هستم،ساده هستم.........

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 4:44 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

 تا حالا شده كه حالتون گرفته باشه؟؟؟!!!چه سؤال مسخره اي پرسيدم،نه؟!

 

واقعاً مي تونيد دلتنگيتون روبه تصويربكشين ،اگه قرارباشه دل هاي ناراحت وتنگ شده به دلايل مختلف

 

را نقاشي كرد وازاون يه نمايشگاه برپا كرد ويا اونا رابه اهل موسيقي بدي كه يه آهنگ ازاونا بسازن با

 

ديدن ياشنيدن اونا چه حالي بهت دست مي ده؟؟؟؟؟

 

چقدردردناكه دل غمگيني روببيني ونسبت به اون بي تفاوت باشي!!!شايد غمگيني اون دل ازدست

 

توباشه!اگه اينجوريه آيا حاضري كاري كني كه اون دل خوشحال بشه حتي به قيمت...............نمي دونم بگم

 

به قيمت چي ولي اين همه ما شعار مي ديم كه بني آدم اعضاي يكديگرند،آيا واقعاً به معناي واقعي اين جمله

 

رودرك كرديم واونوتوزندگيمون رعايت كرديم يا جايي ديگه مي گه:چو عضوي به درد آورد روزگار/

 

دگر عضوها رانماند قرارواقعاً اگه اينجوري چرا اين همه تو جامعه ي ما فقير بيچاره وجود داره اما كسي

 

نيست كه يه فكر اساسي براشون بكنه كه ازاين فلاكت نجات پيداكنن؟؟؟

 

يه روز مي خواستم برم سركار،اول صبح بود وهوام خيلي سرد،برف توخيابون ازشدت سرما،يخ زده

 

بود،درقسمت عابرين پياده نيزهمين وضع بودالبته كمي بهتر،يه بنده خدايي يه مقوا زيرش انداخته بود ويه

 

كاسه هم جلوش بود،گذاشته بودكه مردم بهش كمك كنن!!اما....

 

دراون روز چه كساني ازكناراون بنده خداردمي شدن وهيچ توجهي نمي كردن،كساني هم باحالت ترحم شايد

 

هم نه، ازسردلسوزي سكه يا پول كهنه ي توي كيف ياجيبشون رومينداختن توي كاسه ومي رفتن.....

 

مي گن پيامبرعزيز ما(ص) فرموده:اگه كسي به قصد مفلسي درخانه ي توراكوبيدو زين اسبش از طلا

 

باشداما چون تقاضاي كمكي ازتوكرده، دست خالي اورا رد نكن. ولي آيا ما اين كار را انجام مي ديم، آيا شده

 

تا حالا خودتونو جاي اون انسان فقيري بزارين كه شايد ماههاست پول كافي نداشته كه مخارج زندگيشو

 

تامين كنه ويابتونه ميوه،گوشت وياچيزاي ديگه ي كه ماهمه روزه ازاون استفاده مي كنيم روبه خونه

 

ببره،اينه:بني آدم اعضاي يكديگرند؟؟كاش همه ي ما مي تونستيم به اون چيزاي كه اعتقاد وباورداريم

 

جامه ي عمل بپوشونيم.

 

نمي دونم چرا؟انسانهاي اشراف زاده وكساني كه هيچ گونه كمبودي درزندگي ندارند وخيلي مي تونن به

 

ديگران كمك كنن،ازاين كاردريغ مي كنن وهمش به فكر جمع آوري ثروت بيشتر هستن

 

آيا این شعرزیبا روشنیدن كه میگه:

 

برلب جوي نشين وگذرعمر ببين               كاين اشارت زجهان گذران مارابس

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 4:44 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

مدتيه منتظرم،منتظر كسي كه به ويلاگم سري بزنه،خيلي دلم براش تنگ شده،ساختن وبلاگم نيزانگيزه اي

 

بودكه اون به من داد،ولي نمي دونم چرا تاحالا به من سري نزده،هرباركه بامن تماس مي گيره به گونه اي

 

كارش راتوجيه مي كنه،اما من اين مطلب روبراش مي نويسم ومي گم:

 

استادعزيزم،اگه مي دونستي كه نظرات شما چقدربرام مهمه ومن چه احترامي براي شما قائلم آيا بازم

 

اينطور ازمن دريغ مي كردين؟؟اما هيچي نمي گم،دلم نمياد....مي سپارمت به همان خداي آسمان آبي دلت....

 

تا حالا شده كه منتظر باشين؟؟،تا حالا به واژه ي انتظار توجه كردين؟به نظر شما چه چيزي ازانتظار ومنتظر

 

بودن كشنده تره؟؟!!!!

 

تازه اين كه چيزي نيست....

 

اون چيزيا كسي كه تومنتظرش هستي خيلي مهمه.آيا واقعا مهمه؟!يا نه مابه اون اهميت مي ديم.

 

تا حالا شده لحظه لحظه هاي انتظار را تجربه كني؟؟

 

مخصوصا اگه اون شخص كسي باشه كه تودوسش داري،كه دراين صورت ......ايجادمي شه.(چون نمي

 

تونستم اسمي مناسب براش انتخاب كنم،اونجا روجاخالي گذاشتم)راستي اگه طرفت كمي ديركنه ،يا نه هيچ

 

ديرم نكنه وخيلي ON TIMEهم باشه لحظه ي ديدار چه حالي داري؟؟يا نه اصلا چرا لحظه ي ديدار؟قبل

 

ازلحظه ي ديدارچه حسي داري؟؟!!دلهره،اضطراب،ضربان بالاي قلب،سرخي گونه ها،سرد شدن دستانت

 

و.....

 

اما شايد درست همون لحظه اي كه طرفت رومي بيني همه چيز به هم بخوره!!!شايد هم نه خيلي زيبا لحظاتي

 

رابا هم باشيد.....اميدوارم كه تمامي لحظه هايتان مملو از شادي سلامتي وكاميابي ودرپناه خالق

 

نيلوفرها....ايام به كام

 

 

((((بيا كه لحظه لحظه هاي انتظار تمام وجودخسته ي مرا به نيستي كشانده است))))

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 4:43 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

تونیستی که ببینی،

چگونه عطرتودرعمق لحظه ها جاری است.

چگونه عکس تودربرق شیشه ها پیداست،

چگونه جای تودرجان زندگی سبزاست

 

هنوزپنجره بازاست.

توازبلندای ایوان به باغ می نگری.

درخت ها وچمن ها وشمعدانی ها،

به آن ترنم شیرین،

به آن تبسم مهر،

به آن نگاه پرازآفتاب می نگرند.

تمام گنجشکان درنبودن تو،

مرابه بادملامت گرفته اند:

تورابه نام صدامی کنند!

 

هنوزنقش توراازفرازگنبد کاج،کنارباغچه،

زیردرخت ها،لب حوض

درون آینه پاک آب حوض می نگرند!

 

تونیستی که ببینی چگونه پیچیده است طنین شعرنگاه تودرترانه من....

 

تونیستی که ببینی چگونه می گردد نسیم روح تودرباغ بی جوانه من...

 

چه نیمه شب ها کزپاره ابرسپید،

 

به روح لوح سپهر،توراچنان که دلم خواست است،ساخته ام.

 

چه نیمه شب ها،وقتی که ابربازیگر،

هزارچهره،به هرلحظه می کندتصویر،به چشم همزدنی،

میان آن همه صورت توراشناخته ام.

 

به خواب می ماند،تنهابه خواب می ماند،

چراغ،آینه،دیوار،بی توغمگینند.

 

تونیستی که ببینی چگونه بادیوار،

به مهربانی یک دوست ازتومی گویم.

تونیستی که ببینی چگونه ازدیوار،جواب می شنوم.

 

تونیستی که ببینی چگونه دورازتو،به روی هرچه درین خانه است،

غبارسربی اندوه بال گسترده است.

 

تونیستی که ببینی دل رمیده من،

به جزیادتو همه چیزرارهاکرده است!

 

دوچشم خسته من،دراین امیدعبث،

دوشمع سوخته جان همیشه بیداراست.....

تونیستی که ببینی.....!!!؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 4:40 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

برايت گل مي آورم

و با تو در اتاقي كه به رنگ چشم هايت بود مي مانم

تو مثل بنفشه خوشبختي من آرام خواهی ماند

تو را گريان نخواهم كرد

ميخك هايي كه دور از باغ

در زندان گلدان هاي زيباي تو مي ميرند، مي دانند

من تكرار يك تنهايي ام

در چشم هايي كه تمام چشم ها را دوست دارد

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 4:38 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

سلام به همه شما که دوستدار من و شعرهای من هستید ببخشید  که حدود ۲ ماه اپدیت نکردم چون سربازی  بودم اما  از  امروز  در  خدمت همتون هستم خدمتم تمام شد چون بخاطر قهرمانی آسیا از خدمت معاف شدم فقط آموزشی بود که رفتم و اومدم . تا بعد............

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 2:43 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

کیه که اخر دیوانگی واسه چشمات

کیه که جر من می میره واسه لحن خنده هات

کیه برات قصه می گه شبها که خوابت نمی ره

کیه  که پا به پات میاد وقتی که بارون م یگیره

کیه وقتی تشنهته تو ابرو و بلوا می کنه

اگه یک جرعه بخوای کویر رو دریا می کنه

یک شب موی تو رو به صد تا مهتاب نمی ده

خودش می سوزه ولی تن به سایه و اب نمی ده

اون منم که عاشقونه شعر چشمات رو می گفتم

هنوزم خیس می شه  چشمام وقتی یاد تو می افتم

هنوزم می ای تو خوابم تو شبهای پر ستاره

هنوزم می گم خدایا کاش برگرده دوباره ............

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 4:15 بعد از ظهر توسط امیر مقدم يا همون عاشق تنها........๑۩۞۩๑ |

X

سلام سلامی از مردی دلشکسته و تنها به شما کسی که دیگه هیچ امیدی به زندگی کردن نداره و از خدا می خواد که اونو هرچه زود تر ببره پیش خواهرش که پیش خداست.
من امیر مقدم 20 ساله از تهران هستم شغلم فوتبال. بازیکنه تیم ملی جوانان هستم و عضو باشگاه فرهنگی ورزشی پیکان رده امیدها بازی میکنم .و به همتون قول ميدم كه سال 98-88 تو ليگ برتر ايران تو تيم پيكان بزرگسالان بازي كنم. بخاطر مصدومیت و خدمت سربازی به این سال موکول شد و گرنه باید 88-87 تو لیگ برتر بازی میکردم.
ادم خیلی خیلی تنهایی هستم اگه فکر می کنی که میتونی کمکم کنی به ادی یاهو مسینجر هام پیغام بده و برام پيام دوستي بزار *******footbalist_in_club_paykan_19teh tanha_tanha67
در ضمن ازتون خواهش ميكنم كه حتما نظر بديد و از وبلاگم اصلا كپي نكنيد چون نه خودم و نه خواهرم و نه خدا راضيه. ما ناراضي هستيم.
نمی دونم چطوری بگم اما این وبلاگ رو همرو روز و شب خودم شعرهاش رو گفتم و بعضی شبها از فراق خواهرم تا صبح براش نوشتم و گریه کردم
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑
شما که از وبلاگ من دیدن کردیدمیشه بگید عشق یعنی چی؟ دوست داشتن یعنی چی؟ دوستی تا داره یا بدون تا؟ تو๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

هفته سوم شهریور 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385


Categories

عشق و همه نامردیش به من...................



Links

tanhaee
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:





Design by : Bahar-20